X
تبلیغات
زبان وادبیات فارسی - تحول معنایی در واژه­های تاریخ بیهقی
زبان وادبیات فارسی
مهدی باقرپوردبیردبیرستان های خرم آبادومدرس دانشگاه آزاداسلامی وپیام نوراستان

 
تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389

تحول معنایی در واژه­های تاریخ بیهقی

جناب آقای دکتر قاسم صحرایی استاد دانشگاه لرستان وآقای علی محمدی­نژاد ـ دانشجوی کارشناسی­ارشد دانشگاه لرستان

 

چکیده

         زبان مجموعه­ای نظام­مند و به­هم­پیوسته است که در عین یکپارچگی و تشکّل، پیوسته در حال تکامل و دگرگونی و پویایی است. این تکامل و دگرگونی و پویایی و تحوّل در واژگان هر زبان نیز جاری است. به همین سبب است که در مطالعه­ی تاریخی هر زبان در کنار واژه­هایی که از قدیم­الایام تا کنون معنای خود را حفظ کرده­اند، به واژه­هایی برمی­خوریم که در گذشته در معنایی به کار رفته­اند و امروز به معنای دیگری به کار می­روند یا واژه­هایی که اصولاً وجود نداشته و در دوره­های اخیر ساخته شده­اند. همچنین برخی واژه­ها در متون کهن مشاهده می­شوند که در نوشته­های امروزی اثری از آنها نیست و متروک شده­اند.

            نگارنده  این مقاله در صدد است  تا تحول معنایی واژه­های زبان فارسی را با تکیه بر تاریخ بیهقی که یکی از کهن­ترین متون نثر فارسی در قرن پنجم هجری است، بررسی کند. در این تحقیق واژه­های این اثر مکتوب فارسی به تفکیک از نظر حفظ معنای گذشته­ی واژه در زبان امروز یا تحول آن در گرفتن معنای جدید به همراه معنای گذشته یا عدم کاربرد واژه در معنای گذشته و پذیرفتن معنای جدید یا متروک شدن کلی آنها در زبان فارسی امروز و نظایر آن بررسی می­شود. این پژوهش مبیّن میزان و چگونگی تحول و تکامل در واژه­های زبان فارسی و ابعاد و گونه­های آن در یک مطالعه­ی تاریخی است.

 

کلیدواژه: تاریخ بیهقی، تحوّل معنایی واژه، زبان فارسی، واژگان فارسی.

 


مقدمه

            با نگاهی به فرهنگ­لغتهای زبان فارسی به فهرستی گاه طولانی از معانی واژه­ها برمی­خوریم. این معانی متعدد همه، به یکباره، از زمان پیدایش آن واژه در زبان فارسی از آن فهمیده نمی­شده­اند. به بیان دیگر، ممکن است واژه­ای برای بیان یک معنی خاص در زبان فارسی ساخته شده باشد؛ پس از آن به دلایلی همچون خاصیت پویایی زبان یا برخی عوامل بیرونی، معانی جدیدی برای همان واژه شکل گرفته باشد و این گونه است که مثلاً برای هرکدام از واژه­هایی همچون: «پیش»، «بار»، «پیچیدن» در لغت­نامۀ دهخدا و فرهنگ لغت معین بیش از ده معنی ذکر شده است و البته امکان افزوده شدن معانی جدید به آنها هم به مرور زمان وجود دارد.

            به هر حال با بررسی متون موجود در دوره­های تاریخی، به این نتیجه می­رسیم که زبان فارسی از نظرگاه­های متعددی همچون: تلفظ، صرف و نحو و واژگان و معانی واژگان تغییر یافته است. (ابوالقاسمی، 1379: 14)

            تغییر و تحولات زبان، گاهی درونی است و گاهی بیرونی. تحولات درونی زبان، در درون آن و بدون دخالت عوامل خارجی انجام می­پذیرد. همچنان که کاربردهای مجازی و اصل «کم­کوشی» معانی جدیدی برای برخی واژه­ها پدید می­آورد. تحولات بیرونی زبان، تحولاتی است که بر اثر عوامل خارجی از جمله زبان­های بیگانه انجام می­گیرد. (همان: 15و35-34)

            تحولات معنایی در واژگان زبان فارسی به صورتهای گوناگونی همچون: تخصیص معنایی، توسیع معنایی و تغییر معنایی رخ داده است. (صفوی، 1383: 196-195) مثلاً در تاریخ بیهقی «جامه» هم به معنی فرش و گستردنی و هم به معنی لباس به کار رفته است. اما این واژه بر اساس اصل تخصیص معنایی امروز فقط با معنی دوم آن یعنی لباس به کار می­رود. ولی واژۀ «کوشش» که در تاریخ بیهقی در معنی جنگ به کار رفته است، دچار توسیع معنایی شده و امروز در معنی هرگونه تلاش و کار به کار می­رود. از سوی دیگر، واژۀ «مهمات» که در تاریخ بیهقی به معنی کارهای مهم به کار رفته، امروز بیشتر در معنی تجهیزات جنگی به کار می­رود.

            نکتۀ قابل ذکر آن است که هنگام طرح چند معنایی در سطح واژه، باید به دو نوع چند معنایی همزمانی و در زمانی توجه داشته باشیم. هر واژه می­تواند در یک مقطع زمانی چند معنی داشته باشد و یا در طول زمان معانی متفاوتی بیابد. (همان: 113)

            با این حال در این مقاله ذیل چهار عنوان به بررسی گونه­هایی از تغییر و تحول در معانی واژه­های تاریخ بیهقی می­پردازم. نخست واژه­هایی که از چند معنی آنها، یک معنی متروک شده و امروزه در آن معنی کاربرد ندارند و واژه به یک یا چند معنی دیگر خود امروزه نیز استعمال می­شود. البته در این جا قصد احصای همۀ معانی واژه­ها را نداشته­ام؛ بلکه فقط به یک معنی متروک و یک معنی متداول آن نظر داشته­ام.

            پس از آن از واژه­هایی سخن گفته­ام که معنی قدیم خود را حفظ کرده­اند و به دلایلی امروزه معانی جدیدی هم یافته­اند. دستۀ دیگر، واژه­هایی هستند که دچار تحول و تغییر مفنایی شده­اند و معنی کهن آنها استعمال ندارد. (حق­شناس، 1385: 102) به بیان دیگر، معنی قدیم این واژه­ها متروک شده و در زبان امروز فارسی به معنی جدیدی غیر از آنچه در تاریخ بیهقی استعمال شده­اند، به کار می­روند. البته این تحقیق فقط به تاریخ بیهقی و فارسی امروز نظر دارد و گرنه با بررسی متون دوره­های پس از عصر بیهقی می­توان به زمان متروک شدن معانی کهن این گونه واژه­ها و نیز پیدایش معنای جدید برای آنها پی برد. در پایان هم از واژه­هایی سخن گفته­ام که در تاریخ بیهقی کاربرد داشته­اند اما امروزه کاربردی ندارند و متروک شده­اند.

 

الف ـ واژه­هایی با چند معنی که یک معنی آنها متروک شده و یک معنی آنها مستعمل است:

(این واژه­ها در تاریخ بیهقی به هر دو معنی به کار رفته­اند؛ اما معنی اول نسبتاً متروک شده است و آنها در زبان فارسی امروز اغلب در معنی دوم استعمال می­شوند.)

 

آب

معنی متروک: آبرو

 همه ي خراسان درين شهر بسته است و اگر مخالفان اين را بگيرند آب به يكبارگي پاك بشود. (بيهقي، 1374: 3 /967)                

معنی مستعمل: مايع آشاميدني

آواز دادند كه در حصار پنج چاه است كه لشكر را آب تمام دهد. (بيهقي، 1374: 3/ 963)

 

التماس

معنی متروک: جستن

ما نیز آنچه شرط دوستی و یگانگی است چنانکه التماس کرده آید به جای آریم. (بيهقي، 1374: 1/259)

معنی مستعمل: تضرع و خواهش کردن

از این مرد بسیار عذر خواست و التماس کرد تا از این حدیث با خداوندش نگوید. (بيهقي، 1374: 1/210)

 

انداختن

معنی متروک: مشورت و رایزنی کردن

انداختند تا بر کدام راه به درگاه آیند. (بيهقي، 1374: 3/880)

معنی مستعمل: پرتاب کردن

مسعود... خشت بینداخت. (بيهقي، 1374: 1/177)

 

بددل

معنی متروک: ترسو

امیر گفت شاگردان بددل و بسته­کار باشند. (بيهقي، 1374: 2/475)

معنی مستعمل: بد باطن، بد نیت، بدخواه دیگران

چون بددل و بدگمان باشد...( بيهقي، 1374: 2/701)

 

برداشتن

معنی متروک: حرکت کردن، مقام دادن

امیر شهاب الدوله از دامغان برداشت و به دیهی رسید... (بيهقي، 1374: 1/22)

برداشت کنم آن کسان را که در باب ایشان سیاست فرموده باشم. (بيهقي، 1374: 1/160)

معنی مستعمل: چیزی را برداشتن

تو سخن پدر ما بیش از این که گفتی برداری و فرونهی...( بيهقي، 1374: 2/411)

 

بند

معنی متروک: زندان، رندانی

احمد ارسلان را فرمود تا آنجا بند كردند. (بيهقي، 1374: 1/61)

معنی مستعمل: ريسمان، زنجير

امير محمد از مهد به زير آمد و بند داشت. (بيهقي، 1374: 1/61)

 

جامه

معنی متروک: گستردنی و فرش

باغ خُرَمک را جامه افگندند و نزل ساختند. (بيهقي، 1374: 3/883)

معنی مستعمل: لباس

حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش. (بيهقي، 1374: 1/234)

 

خشت

معنی متروک: نیزۀ کوچک، زوبین

مسعود... خشت بینداخت. (بيهقي، 1374: 1/177)

معنی مستعمل: آجر خام

دانست که خشت از جای خویش برفت. (بيهقي، 1374: 1/282)

 

دریافتن

معنی متروک: تلافی و تدارک و جبران کردن

پس اگر به خلاف آن باشد از ما دریافتن ببینید فراخور آن. (بيهقي، 1374: 1/18)

معنی مستعمل: فهمیدن (دریافته: صاحب فهم)

بوسهل حمدوی مردی کافی و دریافته است. (بيهقي، 1374: 1/199)

 

دست

معنی متروک: مسند

دبیران آمده بودند و سخت به رسم نشسته برین دست... (بيهقي، 1374: 1/207)

معنی مستعمل: عضو بدن

چنانکه دست در روی احمد انداخت. (بيهقي، 1374: 2/462)

 

دیدار

معنی متروک: چهره و صورت

با این همه قدی و دیداری داشت سخت نیکو. (بيهقي، 1374: 1/244)

معنی مستعمل:رؤیت کردن، دیدن

چون دور برفت و هنوز در چشم دیدار بود بنشست. (بيهقي، 1374: 1/62) بنده به مقدار دانش خویش و آنچه دیدار افتاده است وی را و داند باز گوید. (بيهقي، 1374: 2/620)

 

ساختن

معنی متروک: آماده كردن، آماده شدن

قوم بجمله بپراگندندو ساختن گرفتند. (بيهقي، 1374: 1/9)

 معنی مستعمل: بنا كردن

بنه ها بجمله آنجا آوردند و ديوانها آنجا ساختند. (بيهقي، 1374: 2 / 437)

 

شد

معنی متروک: رفت

خرسان اينجا از دست ما بشد. (بيهقي، 1374: 3/973)       

معنی مستعمل: فعل ربطي 

يحيي و همه مردمان خاموش شدند. (بيهقي، 1374: 2 /642)

 

شكوه

معنی متروک: ترس و بيم

قوم محمودي از اين فروگرفتن علي نيك بشكوهيدند. (بيهقي،1374: 1/50)

معنی مستعمل: عظمت و بزرگي، شوكت

بار داد بار دادني سخت بشكوه. (بيهقي، 1374: 1/32)

 

كار

معنی متروک: جنگ

پیل نر را از آنِ ما که پیش کار بود به تیر و زوبین افگار و غمین کردند. (بيهقي، 1374: 2/682)

معنی مستعمل: عمل

امیر بنشستی و در این باب تا شب کار می­راندی. (بیهقی، 1374: 3/926)

 

 

مشهد

معنی متروک: پیش چشم

این جواب به مشهد من داد که عبدالغفارم. (بيهقي، 1374: 1/182)

معنی مستعمل: محل شهادت، مشهد الرضا

وصیت بکرد تا تابوتش به مشهد علیِ موسی الرضا رضوان الله علیه بردند به طوس. (بيهقي، 1374: 3/870)

 

مصلا

معنی متروک: جانماز، سجاده

برخاست و آب و طشت خواست و مصلاي نماز و دهان بشست. (بيهقي، 1374: 3/991)

معنی مستعمل: محل خواندن نماز، نمازگاه مردم شهر

در شهر خليفه شهر را فرمود داري زدن بر كران مصلاي بلخ فرود شارستان. (بيهقي، 1374: 1/233)

 

نالیدن

معنی متروک: بیمار شدن

پس نالان شد به علت بواسیر. (بيهقي، 1374: 1/246)

معنی مستعمل: شکوه و شکایت کردن

بترسید و با امیر خراسان بنالید. (بيهقي، 1374: 3/973)

 

ب ـ واژه­هایی که با حفظ معنی گذشتۀ خود، در فارسی امروز معنی جدید هم گرفته­اند:

 

بوق

معنی گذشته: نای بزرگ

فرمود تا دهل و بوق بزدند. (بيهقي، 1374: 2/680)

معنی جدید: ابزاری در خودرو برای هشدار

 

پایگاه

معنی گذشته: مقام و مرتبه

علی تا این غایت نه آن کرد که اندازه و پایگاه او بود. (بيهقي، 1374: 1/50)

معنی جدید: مقر نظامی

 

حجاب

معنی گذشته: مانع

درِ سرا گشاده است و هیچ حجاب نیست. (بيهقي، 1374: 1/207)

معنی جدید: پوشش بدن انسان

 

سپر

معنی گذشته: وسیله جنگی

بایتگین نیز رفته بود با سپری به یاری دادن. (بيهقي، 1374: 3/891)

معنی جدید: وسیله ای در خودرو

 

معاینه

معنی گذشته: به چشم دیدن

آنچه گویم از معاینه گویم. (بيهقي، 1374: 1/204)

معنی جدید: بررسی بدن بیمار توسط پزشک

 

ج ـ واژه­هایی که معنی گذشتۀ آنها متروک شده، در فارسی امروز به معنی جدیدی به کار می­روند:

 

آچار

معنی متروک: انواع ترشی

آچار بسیار و کرباسها از دست­رشت پارسازنان پیش آورد. (بيهقي، 1374: 1/179)

معنی جدید: ابزاری که بدان پیچ و مهره باز کنند.

 

آهنگ

معنی متروک: قصد، قصد حمله

روز ما آهنگ قلعه کردیم. (بيهقي، 1374: 1/59)

معنی جدید: صدا، موسیقی، ترانه

 

احتمال

معنی متروک: بردباری، بار بردن

قائد به سلام خوارزمشاه آمد و مست بود و ناسزاها گفت و تهدیدها کرد خوارزمشاه احتمال کرد. (بيهقي، 1374: 2/471)

معنی جدید: ظن و گمان

 

ارتفاع

معنی متروک: برداشت محصول، حاصل و درآمد

اندیشۀ آن بدارد و ارتفاعات آن را حاصل می­کند... (بيهقي، 1374: 1/33)

معنی جدید: بلندی

 

اقبال

معنی متروک: توجه و عنایت نمودن

امیر بر وی اقبالی کرد سخت بزرگ. (بيهقي، 1374: 1/22)

معنی جدید: شانس و بخت

 

بدرقه

معنی متروک: نگهبان و راهنمای قافله

نامه رفت به بدرِ حاجب تا با ایشان بدرقۀ راه بیرون کند. (بيهقي، 1374: 3/941)

معنی جدید: مشایعت، رفتن مسافتی در پی مسافری یا مهمانی برای حرمت او

 

تقدیر

معنی متروک: اندازه گرفتن

چنان باید که هم بر این تقدیر از قصدار به زودی بروی. (بيهقي، 1374: 2/400)

معنی جدید: قدردانی کردن

 

تنبیه

معنی متروک: آگاه کردن

بسیار تنبیه و انذار و عظات نمود و او را گسیل کرد. (بيهقي، 1374: 3/914)

معنی جدید: مجازات کردن و کتک زدن

 

جاندار

معنی متروک: سلاحدار، نگهبان جان پادشاه

غلامی که او را قماش گفتندی و شمشیردار بود و در دیوان او را جاندار گفتندی. (بيهقي، 1374: 1/177)

معنی جدید: موجود زنده، جانور

 

جمعیت

معنی متروک: آرامش و فراغ دل

مرد خردمند...آن است که او به رای روشن خویش به دل یکی بود با جمعیت. (بيهقي، 1374: 1/158)

معنی جدید: انبوهی از مردم

 

حضرت

معنی متروک: درگاه پادشاه

قضات و صاحب بریدانی که اخبار انها می­کنند اختیار کردۀ حضرت ما باشند. (بيهقي، 1374: 1/66)

معنی جدید: عنوانی برای احترام قبل از اسامی بزرگان

 

خارجی

معنی متروک: کسی که علیه حاکم وقت شورش کند

متغلبان را که ستمکار و بدکردار باشند خارجی باید گفت. (بيهقي، 1374: 1/153)

معنی جدید: بیگانه، تابع کشور دیگر

 

دبیر

معنی متروک: نویسنده و کاتب

ایشان...دبیری نیک بکردندی و لیکن این نمط که از تخت ملوک به تخت ملوک باید نبشت دیگرست. (بيهقي، 1374: 1/64)

معنی جدید: معلم دبیرستان، کارمند صاحب مقام در سفارت خانه

 

دل­شدگان

معنی متروک: غم زدگان، پریشانها

بر کرانۀ آب فرود آمدیم بی­ترتیب چون دل­شدگان و همۀ مرده نومید شده. (بيهقي، 1374: 3/951)

معنی جدید: عاشقها و افراد شیدا

 

دولت

معنی متروک: بخت و اقبال

اما دولتی بود ما را که بر جای فرود آمدند و در دنبال ما نیامدند. (بيهقي، 1374: 3/915)

معنی جدید: حکومت

 

رعنا

معنی متروک: کم عقل، احمق

در شراب آمدند و رعناییها می­کنند. (بيهقي، 1374: 1/269)

معنی جدید: زیبا

 

زحمت

معنی متروک: ازدحام و شلوغی

راه تنگ بود و زحمتی بزرگ از گذشتن مردم. (بيهقي، 1374: 1/209)

معنی جدید: رنج و عذاب و سختی

 

ساکن

معنی متروک: آرام و بی­حرکت

آلتونتاش...قوی­دل و ساکن گشت و بیارامید و دم در کشید. (بيهقي، 1374: 1/52)

معنی جدید: مسکن گرفته در جایی، ایستاده

 

شوخ

معنی متروک: گستاخ

اي آزادمردان،‌ چون روز شود خصمي سخت شوخ و گربز پيش خواهد آمد. (بيهقي، 1374: 2 / 483)

معنی جدید: بذله­گو

 

علامت

معنی متروک: درفش، علم

جنگ به غایت گرم شد که یک علامت سیاه از بالا بگسست با سواری دو هزار زره­پوش. (بيهقي، 1374: 3/906)

معنی جدید: نشان

 

فرمان یافتن

معنی متروک: مردن

خبر آمد که سلطان محمود فرمان یافت. (بيهقي، 1374: 1/22)

معنی جدید: دستور یافتن برای انجام کاری

 

گرانی

معنی متروک: مشقت، آزار

ابرام و گرانی می­باید کشید اگر سخن را دراز کشم. (بيهقي، 1374: 2/422)

معنی جدید: بالا بودن قیمت

 

مرتفع

معنی متروک: گرانبها

پنجاه پاره جامۀ نابریدۀ مرتفع. (بيهقي، 1374: 1/40)

معنی جدید: بلند

 

مُشرِف

معنی متروک: جاسوس، ناظر

امیر محمود...مشرفی داشت که با این امیر فرزندش بودی پیوسته. (بيهقي، 1374: 1/173)

معنی جدید: جای بلند

 

مهمات

معنی متروک: کارهای مهم

به دیوان باید رفت که مهمات ملک بسیار است. (بيهقي، 1374: 1/54)

معنی جدید: تجهیزات جنگی

 

وظیفه / وظایف

معنی متروک: حقوق، دستمزد، مقرری

مثال داد تا از وظایف و رواتب امیر محمد حساب برگرفتند. (بيهقي، 1374: 1/9)

معنی جدید: کار و مسئولیت

 

هجا

معنی متروک: هجو و بدگویی

او را زشت گفتند بر منبرها و شعرا را فرمود تا او را هجا کردند. (بيهقي، 1374: 1/25)

معنی جدید: بخش، واحد زبانی در دستور زبان

 

د ـ واژه­هایی که در فارسی امروز به­کلی متروک شده­اند:

 

آغالیدن: تحریک کردن

به نامه همه ولایتداران را بر ما آغالیدن گیرد. (بيهقي، 1374: 3/949)

 

تبسط: گستاخی

مجلس ما از تسحب و تبسط وی برآساید. (بيهقي، 1374: 2/468)

 

خیلتاش: لشکریانی که همه از یک خیل باشند

خیلتاش دررسید از اسب فرود آمد و شمشیر برکشید. (بيهقي، 1374: 1/175)

 

سقط: دشنام گفتن

همچنین هر کسی را عیبی و سقطی گفتندی. (بيهقي، 1374: 1/268)

 

شَغا: ترکش، تیردان

کمر و شمشیر و شغا و نیم­لنگ بر میان بسته. (بيهقي، 1374: 2/440)

 

قفیز: پیمانه

بیست و اند هزار قفیز غله در کندوها انبار کرده. (بيهقي، 1374: 3/940)

 

ملطفه: نامه مختصر و محرمانه

پیکی در رسید و ملطفه­های منهیان آوردند. (بيهقي، 1374: 3/949)

 

یُخَه: نان تنک

خوانها به رسم غزنین روان شد از...ماهی و آچارها و نانهای یخه. (بيهقي، 1374: 1/286)


 

نتیجه­گیری

            زبان فارسی از دوره­های آغازین پیدایش تا امروز دچار تغییر و تحولاتی در سطوح آوایی، صرفی، نحوی و واژگانی شده است. واژه­هایی که در تاریخ بیهقی به کار رفته­اند در مقایسه با واژگان فارسی امروز تغییر و تحولاتی را نشان می­دهد که ما در این مقاله ذیل چهار عنوان از آنها سخن گفته­ایم: الف ـ واژه­هایی با چند معنی که یک معنی آنها متروک شده و یک معنی آنها مستعمل است. ب ـ واژه­هایی که با حفظ معنی گذشتۀ خود، در فارسی امروز معنی جدید هم گرفته­اند. ج ـ واژه­هایی که معنی گذشتۀ آنها متروک شده، در فارسی امروز با معنی جدیدی به کار می­روند. د ـ واژه­هایی که در فارسی امروز به­کلی متروک شده­اند.

            تحولات معنایی در واژگان تاریخ بیهقی به صورتهای گوناگون همچون: تخصیص معنایی (در واژه­هایی نظیر: علف به معنی خورش مردم و ستور، مجرد به معنی سبکبار، مصلا به معنی سجاده و نمازگاه مردم شهر، جامه به معنی گستردنی و لباس)، توسیع معنایی (در واژه­هایی نظیر: کوشش به معنی جنگ، علامت به معنی درفش) و تغییر معنایی (در واژه­هایی نظیر: بدرقه، آچار، آهنگ، احتمال) رخ داده است. همچنین کاربرد مجازی در تغییر معنایی واژه­ها دخیل بوده است. مثلاً: «زحمت» (ازدحام و شلوغی) مجازاً (به علاقۀ سببیه) در معنی رنج و سختی به کار می­رود و همینطور «قحط» (خسکسال) در معنی نایابی کالا.

            واژه­هایی در تاریخ بیهقی وجود دارد که گاهی با قاطعیت نمی­توان آنها را متروک دانست؛ زیرا گاهی برخی از آن واژه­های کهن و نسبتاً متروک در نوشته­های خواص و دوستداران متون کهن به کار می­روند. پس می­توان نتیجه گرفت که برخی واژه­ها به­کلی متروک شده­اند و برخی نسبتاً متروک. برخی دیگر از واژه­ها نیز فقط یک یا چند معنی آنها متروک شده و معانی دیگر آنها در زبان فارسی باقی مانده است و استعمال می­شود و حتی معانی جدید هم گرفته­اند. مثلاً کاربرد «دستور» به معنی وزیر متروک شده ولی دستور در معنی فرمان و رخصت و اجازه امروز هم به کار می­رود و معنی جدید (دستور زبان) هم به خود گرفته است. واژۀ «گرانی» نیز همین گونه است. گرانی امروز در معنی آزار و مشقت به کار نمی­رود ولی هم معنی سنگینی برای آن حفظ شده و هم در معنای جدیدی (بالا رفتن قیمت کالا) به کار می­رود. برخی از واژه­ها نیز کاربرد مستقل خود را از دست داده­اند و نسبتاً متروک شده­اند ولی در ساختمان کلمات مرکب به کار می­روند و معنایی قریب به معنای کهن خود را دارند. نظیر: «سوخته» به معنی عاشق که در ترکیب «دل­سوخته» استعمال می­شود. برخی واژه­ها هم فقط املای کهنی از آنها متروک شده و به شکل جدید و در همان معنی کهن به کار می­روند. نظیر: سفط (سبد).

 

 

منابع و مآخذ

            ابوالقاسمی، محسن (1379): ریشه­شناسی (اتیمولوژی)، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ دوم.

بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين (1374): تاریخ بیهقی، به كوشش خليل خطيب رهبر، سه جلد، تهران: انتشارات مهتاب، چاپ چهارم.

حق­شناس، علي­محمد و دیگران (1385): زبان فارسی3 (سال سوم آموزش متوسطه، شاخه ی نظری به استثنای رشته ی ادبیات و علوم انسانی)، تهران: شرکت چاپ و نشر كتب درسي، چاپ هشتم.

            صفوی، کورش (1383): درآمدی بر معنی­شناسی، تهران: سورۀ مهر، چاپ دوم.



ارسال توسط مهدی باقرپور

اسلایدر

خرید شارژ

خرید فیلم

خرید سریال